محمدتقى نورى
261
اشرف التواريخ ( فارسي )
متقاعد نشده ، به هيئت اجتماعى آمده ، پير بازار را متصرّف ( 100 الف ) و قليلى « 1 » اسر و نهب رو داده ، چون غافل روى داده بود ، « 2 » گيلكان جا و مكان خود را گذاشته ، در ميان مرداب و جنگل و محكمههاى سخت پردرخت متوارى شدند . چون تطاول كفرهء روس به حدّ « 3 » افراط رسيد ، گيلانيان اموال و عيال خود را در مرداب و بيشه مضبوط نموده ، فوجفوج و دستهبهدسته سر راه « 4 » بر آن گروه كه در اصل پير بازار سيل « 5 » بسته ، به طرف رشت مىرفتند ، گرفته و فى ما بين فريقين « 6 » كفر و دين جنگى صعب اتفاق افتاده ، به طالع فيروزى مطالع پادشاهى گيلانيان بىمحابا بر آن گروه مكروه تاخته ، پيشتازان آن طايفه را بعضى مقتول و برخى را در مرداب انداخته ، دستبردى نمايان كردند ، چون آن گروه جنگ قزلباش را افواها چيزى شنيده بودند و « 7 » بسيار سهل و آسان شمرده ، خيرگى مىكردند ، گيلانيان نيز چون مشاهدهء جلادت كفرهء روسيه را نموده « 8 » بودند ، از جنگ روبهرو بهستوه آمده بودند فوجفوج شده ، اطراف و جوانب راه را گرفته ، بعضى تيراندازان در بالاى درختها « 9 » صعود كرده ، تيرباران آغاز كردند و جمعى از جوانان كارآزموده ، از پيش روى آنها زور آورده « 10 » ، چون راه تنگ و « 11 » باريك بود ، و اطراف آنهمه « 12 » مرداب بحيره مانند بود ، از فوق و تحت و يمين و يسار بر آنها به مثابهء تگرگ گلوله ريخته « 13 » ، آن خون گرفتهها در كار خود مضطر شده ، چون روگردانيدن از « 14 » رزم قاعده و رسم « 15 » آن گروه دون نيّت ، بدين جهت خيرگى و ايستادگى نموده ، قريب هفتصد هشتصد نفر از سالدات « 16 » مقتول و به اسفل السافلين شتافتند . بقيهء آنها « 17 » كه از پيش رو و پهلو و بالاى سر مرگ را معاينه مشاهده
--> ( 1 ) . مج : قليل . ( 2 ) . مج : على الغفله رو داده . ( 3 ) . مج : سرحد . ( 4 ) . مج : سر راه را . ( 5 ) . مج : به سيل . ( 6 ) . مج : « فريقين » ندارد . ( 7 ) . مج : « بودند و » ندارد . ( 8 ) . مج : كرده . ( 9 ) . مج : درخت . ( 10 ) . مج : جمعى از يكه جوانان روبروى آنها زور آورده . ( 11 ) . مج : « و » ندارد . ( 12 ) . مج : همگى . ( 13 ) . مج : بوده و از همه طرف بر آنها مثل تگرگ گلوله مىباريد چه از روبرو و چه از پهلو و چه از بالاى سر . ( 14 ) . مج : در روز . ( 15 ) . مج : قانون . ( 16 ) . مج : سالدات روسيه . ( 17 ) . مج : بقية السيف .